ذبيح الله صفا
846
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
در گزارشى كه از دكن براى اكبر پادشاه نوشته ، نسبت بملك قمى و ظهورى اظهار نموده است . اين رفتار جوانمردانهء فيضى نسبت بهمپيشگان خود نشانهء دو ويژگى روانى اوست : نخست آنكه خود را در مقامى احساس مىكرد كه از لوازم آن در آن روزگاران ، نه هميشه و نه امروز ، گرفتن دست زيردستان مستعد و بركشيدن آنان بود ، و دوم آنكه انصاف دادن و رعايت كردن جانب حق ذاتى او بود و چنين حالتى را تنها از مردم وارسته و جانهاى كماليافته مىتوان انتظار داشت نه از هر دست و روى ناشستهء نومقام كه حفظ جاه را در برانداختن ديگران و يا در بازبستن راه پيشرفت آنان مىبيند . با تمام اين احوال ابو الفيض و برادر فاضلش از بدانديشى معاصران و سرزنش و ملامت كوتهفكران زمان در امان نماندند . ملا عبد القادر بداؤنى معاصر متعصب فيضى سخت بزشتى از وى ياد كرده و خويهاى نكوهيدهيى چون خودپسندى و خودبينى و كينتوزى و دورويى و خيانتگرى و جاهطلبى را بوى نسبت داده و گفته است كه او دشمن اسلام و مسلمانان بود و از بدگويى دين و بنيادهاى آن و پست شمردن مذهب و بد گفتن ياران پيامبر و بزرگان دين از پيشينيان و پسينيان و مردگان و زندگان و دژ آگاهى پنهان و آشكار بر دانايان و نيكان خوددارى نداشت ، همهء يهوديان و ترسايان و هندوان و گبران از وى هزار بار بهتر بودند . . . « 1 » و گمان نمىرود مردى با اين همه رذيلتها در دربارى كه جايگاه گروهى بزرگ از اديبان و نويسندگان و شاعران و مردان سياست و مدعيان رياست بود بتواند جايى
--> ( 1 ) - عين عبارت ملا عبد القادر چنين است : « مخترع جد و هزل و عجب و كبر و حقد و مجموعهء نفاق و خيانت و ريا و حب جاه و خيلا و رعونت بود . در وادى عناد و عداوت با اهل اسلام و طعن در اصل اصول دين و اهانت مذهب و مذمت صحابهء كرام و تابعين سلف و خلف متقدمين و متأخرين و مشايخ و اموات و احياء و بىادبى نسبت بهمهء علما و صلحا و فضلا سرا و جهارا ليلا و نهارا ، همهء يهود و نصارى و هنود و مجوس بر او هزار شرف داشتند ( منتخب التواريخ )